داستان

مردی به سرعت و چهارنعل با اسبش می تاخت. این طور به نظر می رسید که به جای بسیار مهمی می رفت. مردی که کنار جاده ایستاده بود، فریاد زد: “کجا می روی؟”
مرد اسب سوار جواب داد: نمی دانم از اسب بپرس!

این داستان زندگی خیلی از مردم است. آن ها سوار بر عادت های شان می تازند، بدون این که بدانند به کجا می روند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *